... ماجرای اولین کوتاهی مو پسر مهربون ...
اسفند ماه آراستگی و آمادگیه
اراسته میشی برای اماده شدن و رفتن به استقبال سال نو
اما از دو سال پیش ماه اسفند از همیشه برام شیرین تر و خاطره
انگیز تر شده
ماهی که با به پایان رسیدنش ، رد پای وجود نازنین تو شیرین ترین شیرینه زندگیم احساس کردم
دو سال پیش با اومدن مژده بهار، نوید اومدن تو ، تمام زندگیم ، شد مژده هر ساله من
و من چقدر خوشحالم که خدای مهربون زودتر از همه ،عیدی سال نو رو بهم داد
با حضور تو فارغ از تمام چون و چراهای دوستانم و خوشحالم که با وحود تو اونقدر صبور شدم که کاری ترین زخمهای دوستان و نزدیکانم هم دیگه از پا درم نمیاره
چه هدیه ای می تونست جایگزین و بهتر از تو باشه ؟؟؟؟
هیچی عشق من
تو بهترین هدیه هر دو جهانی برام نفسم
امسال هم بعد از یه خونه تکونی نفس گیر ،که بی شباهت به یه ماراتن نبوده ، حالا دیگه نوبت خودمون رسیده که با پیراستگی و زیبایی به استقبال بهار زیبا بریم
و در این میون مثل همیشه اول نوبت شاخ و شمشاد ما بود که برای اولین بار تو زندگیش به آرایشگاه رفت و موهای قشنگش رو تو تاریخ 27/12/1390 کوتاه کرد
پسرم بر خلاف تصورم باید بگم که خیلی آروم و متین و آقا نشستی تا موهات کوتاه شد
آرایشگر روبابا احمد میشناخت و من و شما بابایی و بابا احمد با حضور عمو فرزادم که اونم اتفاقی برای کوتاه کردن موهاش اومده بود، تو آرایشگاه بودیم
اولش اونقدر من و بابا احمد برات انواع هنر نمایی ها رو انجام دادیم تا نکنه گریه کنی و لجبازی کنی ، اما خدا رو شکر مثل اینکه خودت هم خوشت اومده بود
اولش فقط چون دستات تو کاور گیر کرده بود اعصابت بهم ریخت و یکمی هم اخرش ترسیدی از صدار و باد سشوار که باربر روشن کرد
اولش من کلی استرس داشتم ، نمی دونم چرا ، شاید می ترسیدم از گریه های احتمالیت اما با گذشت زمان خوب شدم
دوست داشتم موهاتو بلند کنم، از پسر بچه هایی که موهاشون بلند خیلی خوشم میاد اما پشت موهات هم چقر شده بود و هم بد فرم .واسه همین کوتاه کردم تا خوب بلند بشه...
بعد از اینکه موهات کوتاه شد هم من و هم بابایی کلی ناراحت شدیم ، اما امروز که دیدمت به صورتت اومده بود و تپل تر به نظر میرسیدی ...
مبارکت باشه عزیز دلم
امیدوارم بری مکه و حاج اقا بشی
شب که برگشته بودیم خونه و در حال تماشای سریال کلاه قرمزی بودی یکی از کاراکتر هاش به نام "فامیل دور" هم در حال کوتاه کردن موش بود که با ذوق رفتی حلوی tv به من و بابا نشون دادی که اون هم داره موهاش رو کوتاه میکنه
از امروز هم هر کسی رو که میدیدی دستت رو میزاشتی رو سرش و با انگشت اشاره میزدی رو سرت که یعنی موهامو کوتاه کردم
اینم از عکسهای کوتاهی موهات یا به قول بچگی های دایی آرمان که میگفت:" کوت کوتا":














... ماجرای اولین کوتاهی مو پسر مهربون ...
